به نام آن‌که یادها را جاودانه می‌کند

یک جهان عشق نهان است اینجا

تنها شکلِ
بودنشان عوض می‌شود.

چه غریبانه تماشا کردم رفتنت را،
تمام دلم می‌خواست نگهت دارم،
اما حتی دست‌هایم!
به اندازهٔ یک خداحافظی هم به تو نرسید…

اطلاعات آیین یادبود روایت یک زندگی
به یاد محمد باقری‌نژاد · ۱۴ بهمن ۱۳۵۸ — ۲۳ آذر ۱۴۰۴
به یاد و احترامIN LOVING MEMORY
تصویر یادبود محمد باقری‌نژاد

زنده‌یاد · فرزند نعمت

محمد باقری‌نژاد

۱۴ بهمن ۱۳۵۸آغاز قصهٔ او۲۳ آذر ۱۴۰۴آغاز غصهٔ ما
یادت، آرامِ جانِ ماست.
❧

بعضی آدم‌ها تکیه‌گاه‌اند، حتی وقتی چیزی نمی‌گویند.

از دل‌نوشتهٔ خانواده
خاطره‌هایی که جان می‌گیرند

روایت‌های ماندگار

بعضی لحظه‌ها، دوباره ما را به تو می‌رسانند.

یک لمس،
یک دیدار دوباره.

برای تماشای تمام‌صفحه، روی هر قاب بزنید.

۰۱ / روایت زندگی

یک عمر مهربانی،
یک جهان خاطره.

برای آنان که حضورشان،
در نبودن هم ادامه دارد.

دایی عزیزم، به یاد مهربانی‌ات

تو فقط به خاطر رفتنت در یاد ما نمانده‌ای؛
به خاطر زندگی کردنت ماندگاری.

همه تو را به دلسوزی‌ات می‌شناسند، به دل بزرگی‌ات، به دستی که همیشه برای کمک جلوتر از زبانت بود. هیچ‌وقت نگذاشتی کسی با دلِ شکسته از کنار تو برود. بی‌هیاهو خیر می‌رساندی و بی‌منت محبت می‌کردی.

چه بسیار خاطراتی که از تو در ذهن ما زنده است؛ از روزهایی که بی‌آنکه کسی بخواهد، گره از کار دیگران باز می‌کردی، از لبخندی که خستگی را از دل‌ها می‌برد، از حضوری که دلگرمی بود.

آغاز قصهٔ او۱۴ بهمن ۱۳۵۸
آغاز غصهٔ ما۲۳ آذر ۱۴۰۴
خصلت ماندگاردلسوزی و بخشندگی
۰۲ / آیین یادبود

کنار هم، به یاد او

حضورتان، تسلای دل بازماندگان است.

نخستین سالگرد

نخستین سالگرد آسمانی‌شدن

به پاس یک عمر عشق و خاطره

روز و تاریخ۲۳ آذر ۱۴۰۵
زمان برگزاریزمان برگزاری اعلام خواهد شد
محل برگزاری

محل مراسم اعلام خواهد شد

نشانی دقیق پس از دریافت اطلاعات خانواده درج می‌شود.
آرامگاه ابدی

آرام گرفته،
در آغوشِ نور.

اطلاعات آرامگاه تکمیل خواهد شد

قطعه—
ردیف—
شماره—

اطلاعات محل آرامگاه، پس از تکمیل جایگزین می‌شود.

از دلِ ما، برای تو

هنوز بوی
صبوری می‌آید.

دل‌نوشته‌ای برای دایی عزیزمان
به مناسبت نخستین سالگرد

۲۳ آذر ۱۴۰۵

از روزهایی که در بیمارستان گذشت، هنوز بوی صبوری می‌آید.

از همان اتاقی که سکوتش با صدای دستگاه‌ها می‌شکست و دل‌های ما با هر نفس تو می‌لرزید. در آن روزهای سخت، تو نه فقط با درد جسم، که با بزرگیِ روحت شناخته می‌شدی؛ هنوز هم نگران دیگران بودی، هنوز هم نگاهت آرامش می‌داد، گویی می‌خواستی بار اندوه را از شانه‌های ما برداری، حتی وقتی خودت خسته بودی.

لحظه‌ها آهسته می‌گذشتند و ما به معجزه فکر می‌کردیم، به بازگشتت به خانه، به خنده‌هایی که هنوز در گوشمان زنده‌اند. اما تقدیر، قصه‌اش را جور دیگری نوشت.

و آن لحظه…

لحظه‌ای که چشمان مهربانت برای همیشه بسته شد، زمان ایستاد. رفتنت آرام بود، اما داغش سنگین؛ انگار تکه‌ای از دل ما را با خود بردی. از آن روز، جهان برای ما کمی ساکت‌تر شد، کمی سردتر، و جای خالی تو در هر جمع، بی‌صدا اما عمیق، حس می‌شود.

دایی عزیزم، تو فقط به خاطر رفتنت در یاد ما نمانده‌ای؛ به خاطر زندگی کردنت ماندگاری. همه تو را به دلسوزی‌ات می‌شناسند، به دل بزرگی‌ات، به دستی که همیشه برای کمک جلوتر از زبانت بود. هیچ‌وقت نگذاشتی کسی با دلِ شکسته از کنار تو برود. بی‌هیاهو خیر می‌رساندی و بی‌منت محبت می‌کردی.

چه بسیار خاطراتی که از تو در ذهن ما زنده است؛ از روزهایی که بی‌آنکه کسی بخواهد، گره از کار دیگران باز می‌کردی، از لبخندی که خستگی را از دل‌ها می‌برد، از حضوری که دلگرمی بود. هنوز هم آن خاطره در یادمان هست؛ وقتی در سخت‌ترین روزهای ما، تو بی‌درنگ کنارمان ایستادی، نه فقط با کمک، که با دلداری و مهربانی. همان‌جا فهمیدیم بعضی آدم‌ها تکیه‌گاه‌اند، حتی وقتی چیزی نمی‌گویند.

امروز (۱۴۰۵/۰۹/۲۳) در اولین سال رفتنت، گرد هم آمده‌ایم تا بگوییم نام تو هنوز با احترام برده می‌شود، یادت هنوز زنده است و راهت ادامه دارد. تو در قلب ما جاری هستی؛ در دعاها، در خیرهایی که به نیتت انجام می‌شود، و در مهربانی‌هایی که از تو آموخته‌ایم.

نامت با احترام؛ یادت با عشق.
به روشنای یادش

یک نور کوچک،
برای خاطره‌ای بزرگ.

لحظه‌ای مکث کنیم و او را با مهربانی به یاد آوریم.

این شمع نمادین فقط در همین صفحه روشن می‌شود.

روایت اولبه یاد محمد باقری‌نژاد
در حال آماده‌سازی…
۱ / ۵

هنوز در قاب خاطره‌ها، کنار مایی.

0:00 / --:--
لمس لبه‌ها: قبلی / بعدی · نگه‌داشتن: مکث · کشیدن به پایین: بستن